أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

222

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و گفت : چنين مىپندارد آدمى « 1 » كه ما استخوانهاى « 2 » او هرگز جمع نخواهيم كردن و بازنخواهيم آفريدن بلى اجزاى اعضاى ريزيده و پوسيده و به خاك زمين آميختهء او را بعلم خود از ميان خاك بيرون آريم و بقدرت خويش وى را با تركيب « 3 » اوّل بريم و قادريم بر آنكه سر انگشتان « 4 » او را راست گردانيم چنان كه در اوّل بوده است با صغرى و لطافتى كه آنراست چگونه از اعادت استخوانهاى بزرگ عاجز شويم ؟ ! و گفته‌اند كه : معنى آنست كه ما قادريم بر آنكه انگشتان « 5 » او راست كنيم [ چنان كه دو تا نتواند كرد چون سنب « 6 » اسبان و سول « 7 » اشتران ] « 8 » تا آن تصرّف كه مىكند نتواند كرد .

--> ( 1 ) - در نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « عدىّ » بجاى [ آدمى ] در متن . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 5 چاپ اوّل : ص 433 ؛ س 21 ) : « و گفتند : بعظام كنايت كرد از جملهء تن ؛ براى آنكه قوام تن باستخوانها باشد آن چون قالب است و گوشت و پى و پوست برو پوشيده است ، و گفتند : جواب بر وفق سؤال او آمد چون بر لفظ او « عظام » رفت جواب هم چنان آمد چنان كه ديگرى گفت : مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ » . و طبرسى ( ره ) در مجمع البيان گفته : « [ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ] أى أنّه لن يعيده الى ما كان اوّلا عليه خلقا جديدا بعد ان صار رفاتا فكنّى عن البعث بجمع العظام » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « ترتيب » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « سر استخوانهاى انگشتان او را » و در بعضى ديگر : « استخوان سر انگشتان او را » . ( 5 ) - در منتهى الارب گفته : « بنان كسحاب سر انگشت و انگشت ؛ بنانه يكى » . پس معلوم شد كه در قول سابق « بنان » را بمعنى سر انگشت گرفته‌اند و در اين قول بمعنى خود انگشت . ( 6 ) - در برهان قاطع گفته : « سنب بضمّ اوّل و سكون نون و باى ابجد سمّ - چارپايان را گويند » . ( 7 ) - در برهان قاطع گفته : « سول بضمّ اوّل و فتح ثانى ناخن پاى شتر باشد و آن را به عربى [ فرسن ] خوانند با فا و سين بىنقطه بر وزن چركن » و در منتهى الارب گفته : « فرسن كز برج سپل شتر و سمّ گوسپند و النون زائدة » و در برهان قاطع گفته : « سپل بفتح اوّل و ثانى بر وزن اجل سمّ شتر و ناخن فيل را گويند » . ( 8 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بجاى عبارت از [ چنان كه ] تا اينجا : « چنان كه دولا نتوان كردن كه در او بندگشائى نباشد چنان كه دست و پاى چهارپايان را آفريده‌ايم » .